نوشته‌ها

Turkey

موفقیت ترکیه الگویی برای استارتاپ های ایرانی

مردم ما از کشورهای منطقه و ترکیه سخن می گویند و تمایل دارند از این کشور ها به خصوص ترکیه جلو بزنند ،اما به نظر می رسد که شناخت کافی از این کشور ، دستاورد هاو دلایل رشد آن در دست آنها نیست۰مطالب ذیل با همکاری چند استاد و مشاور از دانشگاه های ترکیه نوشته شده است،امیدوارم سرآغاز بحث ها و عملکرد سازنده در کشور ما باشد.

اطلاعات کلی و آشنایی با کشور ترکیه :

ترکیه «هفدهمین» اقتصاد بزرگ دنیا است و «هشتصد و پنجاه میلیارد»دلار تولید ناخالص داخلی دارد.
«سومین» تولید کننده بیسکویت در دنیا است و«هفتمین» در لوازم خانگی است و۰۰۰
متوسط سنی افراد آن ۳۱ سال و نرخ رشد تولید ناخالص آن «۵ درصد» است و همانند ایران ۸۰ میلیون نفر جمعیت دارد.

دلایل موفقیت ترکیه:

البته بحث بر سر دلایل می تواند بسیار مفصل و طولانی تر از نوشته ذیل باشد که منتخبی از آن را برای شما در ذیل آورده شده است:

قابلیت مدیریت در شرایط پیچیده:

ترکیه «اقتصادِ باز» را سال هاست تمرین می کند و شرکت ها در طول زمان با کالاهای وارداتی به رقابت و مبارزه پرداخته اند۰تحقیقات نشان داده است که «علت اینکه امروز ترکیه دارای ۱۳ شرکت بین المللی است ، به سبب آموزش ها ،مبارزات و توانمندی هایی است که برای رقابت با کالاهای وارداتی انجام داده اند.»
این مبارزه علمی واجرایی و همیشگی با کالاهای وارداتی آنها را توانمند ساخته است که پیچیده فکر و عمل کنند۰برای مثال شرکت های ترک،هر کجا وارد می شوند تحقیقات بازار وسیعی انجام میدهند،مراکز تحقیق و توسعه خود را راه اندازی می کنند ،خبره های صنعت و دانشگاه را به خدمت می گیرند و بر تکنولوژی های روز به میزان بالایی سرمایه گذاری می کنند.

یادگیری فرهنگ بین المللی:

شرکت های ترک یاد گرفته اند که شرکت های بین المللی در راستای یادگیری و تعامل بین المللی شکل می گیرند و اینگونه علاوه بر حل معضل بیکاری،ارز آوری وسیعی کرده اند۰ترک ها نیز به تنوع و گوناگونی افکار و عقاید احترام گذاشته وآنرا به جای تهدید برای رشد،فرصت گونه می بییند.
ترک ها،خبره ها را در سطح بین المللی جذب کرده و پرورش می دهند۰شرکت های ترک،ارزیایی عملکرد سنگینی را در سطح شرکت و دپارتمان و افراد دارند و پرسنل را تشویق و راهنمایی و همسو می کنند تا به اهداف بلند شرکت دست یابند۰

تصمیمات سریع و با کیفیت:

ترک ها به اخذ تصمیمات مناسب در زمان کوتاه شهرت دارند و آن کلید موفقیت در بازارهای نوظهور می دانند.
ترک ها به لطف «دپارتمان های استراتژی و مدیریت ریسک»خود،تحلیل و تدوین و پیاده سازی استراتژی را همواره انجام داده و تصمیم گیری درست را عادت وار انجام می دهند.

روحیه کارافرینی و تفکر راجع به آینده:

بیشتر شرکت های ترک،چشم انداز مشخصی دارند،آنها به آینده فکر می کنند و دقیقا میدانند که ۵ سال دیگر کجا هستند.ترک ها روحیه کارافرینی بسیار بالایی را در خود ایجاد کرده اند۰ کار و تلاش برایشان یک ارزش است تا یک وظیفه و اجبار .

تفکر طراحی:

ترک ها علاوه بر طراحی محصول،به طراحی کل «تجربه مشتریان» می پردازند۰آنها نیاز مشتریان را به درستی با انجام تحقیقات بازار می فهمند و تجربه منحصر بفردی را برای آنها طراحی می کنند و از مشتری فیدبک گرفته و اصلاح می کنند.

bill gates

پنج رفتار توصیه شده توسط بیل گیتس

 یکی از راه های موفقیت در شروع یک استارتاپ و توانایی مدیریت و توسعه استارتاپ گوش کردن به توصیه های بزرگان است که بیل گیتس یکی از بهترین افراد برای این کار است در ادامه توصیه میکنم به نکات زیر توجه کنید :

۱٫ دانستن شیوه نه گفتن

این پندی است که گیتس از وارن بافت گرفته است، چه ثروتمند و موفق باشی و چه نباشی، همیشه فرصت ها و موقعیت های بی پایان، کارهایی برای انجام دادن، کمپین های که برای شما مهم است و غیره وجود دارند. در این دنیای شلوغ اینکه بدانید چه زمانی و چطور به بعضی پروژه ها، دعوت ها و سایر تقاضاها نه بگویید مهمترین مهارتی است که نیاز دارید. این مهارت به شما کمک خواهد کرد بفهمید چه چیزی واقعا مهم است و بعد روی آن تمرکز کنید.

۲٫ انتقاد پذیر بودن

پذیرای اخبار بد درمورد خودتان باشید تا بفهمید باید چه چیزهایی را در مورد خودتان بهبود بخشید. هیچوقت اینکه شخصی به شما بگوید کدام کارتان اشتباه بوده خوشایند نیست، اما بدون این نوع بازخورد، فرآیند یادگیری و رشد شما خیلی کند پیش خواهد رفت. گوش دادن به انتقادها تقریبا همیشه دیدی به شما می دهد که قبلا نداشته اید و البته احتیاج هم داشته اید.
بعضی انتقادات مفید نیستند، شما باید با استفاده از قدرت تشخیص خود مفید را از غیر مفید سوا کنید. دفعه ی بعد که شخصی از شما انتقاد کرد، مسیر خود را کج نکنید، توقف کنید، گوش دهید و از او تشکر کنید و یاد بگیرید.

۳٫ خوش بینی

در دنیای که خیلی چیزها بد و اشتباه بنظر می رسند، خوش بین بودن می تواند دشوار باشد. اما بدون خوش بینی، هیچکس حتی یک شرکت تاسیس نخواهد کرد، بر ایده ای جدید سرمایه گذاری نخواهد کرد یا محصول یا بازاری جدید را امتحان نخواهد کرد.
گیتس ارزش خوش بینی را می داند و از آنجا که کار او بعضی از بدترین مشکلات مثل گرسنگی و فقر شدید را حل می کند، او نیاز به مقدار زیادی خوش بینی دارد. خوش بینی گاهی با امید واهی اشتباه گرفته می شود، اما باید بدانید ناامیدی واهی هم وجود دارد.

۴٫خواهان شکست بودن

موفقیت یک معلم پست فطرت است! موفقیت این تفکر اشتباه را در ذهن افراد باهوش القا می کند که آنها نباید شکست بخورند. محصولات خیلی موفق امروز، ممکن است فردا کاملا بی مصرف شوند. چیزی که برای بسیاری از کامپیوترهای شخصی و سیستم عامل ویندوز اتفاق می افتد. موفقیت از شکست لذت بخش تر است، اما شکست ها هستند که بیشترین چیزها را به شما یاد می دهند و به شما برای رشد بهترین فرصت ها را می دهند.

۵٫توانایی تمرکز بر یک هدف و پیشروی به سمت ان

در صورتی می توانید پیشرفت فوق العاده ای داشته باشید که یک هدف مشخص تعیین کنید و معیاری برای سنجش پیشرفت خود داشته باشید. یافتن هدف صحیح و معیار سنجش درست برای مشاهده پیشرفت کاری بسیار سخت است، اگر آسان بود همه این کار را انجام می دادند.

تقویت مهارت‌های رهبری برای موفقیت در یک استارتاپ

دست از کنترل دائمی اعضای تیم استارتاپ بکشید. به آن‌ها آزادی عمل بدهید. بگذارید همان طور که در مسیر پیشرفت می کنند، خودشان مسئولیت اقدامات و تصمیماتشان را به عهده بگیرند.

هر اطلاعاتی که لازم است را با اعضای تیم در میان بگذارید. آن‌ها هر چقدر بیشتر بدانند، اهداف و وظایف را بهتر درک خواهند کرد و احساس تعهد بیشتری خواهند داشت و وقتی خود را متعهد بدانند دست از سخت کوشی برنمی دارند.

برای کارمندانتان یادداشت‌های تشکر ارسال کنید. مدیرانی که از تلاش کارمندانشان قدردانی می کنند، به آنها انگیزه بیشتری می دهند.

 بهترین‌ها را برای اداره‌ استارتاپ انتخاب کنید و به اعضای تیم آزادی عمل بدهید، حتی اگر ممکن است مرتکب اشتباه شوند.

زندگی شخصی اعضای تیم را مورد کنکاش قرار دهید. بگذارید آن‌ها بدانند شما برای زندگی‌شان هم ارزش قائل هستید.

the key to success in a startup

رمز موفقيت در یک استارتاپ

واینر مدیرعامل لینکدین می گوید: «وقتی مردم از من می پرسند چگونه می توانند احتمال موفقیتشان در استارتاپشان را به حداکثر برسانند یا مثلاً چطور به اهداف شغلی خود دست پیدا کنند (که این به نوعی بیش از اندازه ساده گرفتن موضوع است)، توصیه من به آنها این است که اول از همه با پرسیدن این سؤال از خودشان شروع کنند که:

در نهایت می خواهند به کجا برسند؟»

«جای تعجب است، وقتی با کسانی به گفتگو می نشینم که مثلاً پنج سال یا هفت سال است در گیر و دار زندگی شغلی خود هستند، می بینم اکثریت بزرگی از انسان ها از شغل یا موقعیت خود رضایت ندارند. اتفاقی که افتاده این بوده که درگیر جریانی خوش بینانه، یک موقعیت شغلی پرطرفدار، ترفیع شغلی، و یا کسب پول بیشتر شده اند، به جای اینکه بنشینند و از خودشان بپرسند واقعاً دوست دارند چه کاری انجام دهند».

واینر توضیح می دهد که وقتی کسی حوزه طلاییِ تلاقی علاقه و مهارت هایش را می یابد، هدف پیدا می کند. او می گوید: «کسانی که این سؤال را از خود می پرسند، بلافاصله مسیر زندگی شغلی خود را عوض می کنند و این خیلی جالب توجه است.

به محض اینکه به این ادراک سرنوشت ساز می رسند، شروع می کنند به نشان دادن آن، چه به صورت آشکارا و مستقیم و چه تلویحی و غیر مستقیم. این یک حس کاملاً واقعی است».