Parisa Tabriz

زندگینامه پریسا تبریز – شاهزاده امنیت گوگل

در زندگی نامه پریسا تبریز اینگونه آمده است که: پریسا تبریز متولد سال ۱۹۸۳ می باشد. پریسا تبریز فرزند یک پزشک ایرانی و پرستاری لهستانی است و در حومه شهر شیکاگو بزرگ شده است.

پریسا تبریز کیست؟

پریسا تبریز در سال ۲۰۰۷ به استخدام شرکت گوگل درآمد و مدیر و متخصص امنیت در این شرکت شد که بعدها گسترش یافت و هم‌ اکنون بیش از ۲۵۰ متخصص امنیت در آن مشغول هستند.
پریسا تبریز یکی از بزرگ ترین سلاح های گوگل و یکی از با ارزش ترین برندهای فن آوری جهان است. کار پریسا تبریز هک کردن سیستم‌ ها و سرویس های گوگل به عنوان یک هکر «کلاه سفید» است و در خط مقدم جبهه گوگل ‌علیه هکر‌های مجرم یا «کلاه سیاه» مشغول مبارزه سایبری است.
به عنوان یک هکر «کلاه سفید»، کار پریسا تبریز هک کردن سیستم‌ ها و کارمندان گوگل است تا پیش از آنکه دست هکرهای «کلاه سیاه» یا مجرمان سایبری به خلل و فرج‌ های امنیتی گوگل برسد، آن‌ ها را برطرف سازد. کار پریسا تبریز و تیم همراه، نجات تقریباً بیش از یک میلیارد کاربر گوگل کروم است که جزو پر‌مخاطب‌ ترین و محبوب‌ ترین مرورگر‌های کنونی است.
خانم تبریز ۳۳ ساله، ‌پدیده غیر عادی در سیلیکون والی و دنیای فن‌ آوری است، نخست اینکه پریسا تبریز یک زن است، ‌که در دنیای فن‌ آوری زنان چندان حضور پر‌‌رنگی ندارند‌ و دیگر آنکه سرپرست و فرمانده تیمی سی نفره از بزرگ‌ ترین متخصصان امنیتی در اروپا و آمریکاست.

با پریسا تبریز، «شاهزاده امنیت» گوگل بیشتر آشنا شویم

پریسا تبریز یکی از مهمترین و با ارزش‌ ترین مهره‌ های شرکت گوگل است. جوان ایرانی متخصص در امنیت سایبری که گوگل لقب وی را «شاهزاده امنیت» گذاشته است.
بر همین مبناست که پریسا تبریز قادر به انتخاب لقب خود است و نام «شاهزاده امنیت» ‌روی کارت ویزیت وی حک شده است. پریسا تبریز در این باره می‌ گوید: می‌ دانم که عنوان مهندس امنیت برای بسیاری خسته‌ کننده و تکراری است. در نتیجه لقب «شاهزاده امنیت» چیزی جدید و غریب و جالب توجه است.

پریسا تبریز درباره حضور زنان در عرصه فن‌ آوری می‌ گوید: پنجاه سال پیش، شمار زنان شاغل در عرصه پزشکی و حقوق تقریباً برابر بود، خوشبختانه اکنون این موضوع به دنیای فن‌ آوری نیز به تدریج سرایت می‌ کند.
پریسا تبریز که در سال ۲۰۱۲ به عنوان یکی از ۳۰ زن بر‌تر سال از سوی مجله فوربس مطرح شد، در حومه شهر شیکاگو بزرگ شد و به عنوان خواهر بزرگ‌ تر، همواره دو برادر کوچک خود را زیر پر و بال داشت. پریسا تبریز در خصوص برادران خود می‌ گوید: از آنها بزرگ‌ تر بودم و در همه بازی‌ ها آنها را شکست می‌ دادم! اما وقتی بزرگ‌ تر شدند و دیگر زورم به آنها نمی‌ رسید، به این نتیجه رسیدم که باید به طریق دیگری از آنها جلو بزنم.
پریسا تبریز ادامه می‌دهد: در آغاز نمی‌ دانستم باید به چه کاری مشغول شوم. چندین آزمون در مدرسه انجام دادم که نتیجه آنها این بود که باید افسر پلیس شوم. ابتدا این موضوع مورد تمسخر من بود، ولی اکنون می‌ بینم ‌چندان هم دور از واقعیت نبود. اکنون من به گونه‌ ای مشغول حفاظت از افراد هستم.

پریسا تبریز تا پیش از آنکه در رشته مهندسی کامپیو‌تر وارد دانشگاه ایلی نویز شود، حتی به رایانه دست هم نزده بود، اما داستان «جان دراپر» معروف به «کاپتان کرانچ» یکی از معروف‌ ترین هکر‌های معاصر الهام بخش وی در این مسیر بود.
پریسا تبریز همه چیز را زیر نظر دارد. از فعالیت هکرهای مجرم برای دزدی اطلاعات بانکی افراد، تا فعالیت‌ های گروه‌هایی همچون Anonymous و حتی کسانی که در پی هک کردن و از کار انداختن سیستم Gmail هستند. توانایی خارق‌ العاده وی برای نفوذ به ذهن هکرهای مجرم، منجر به آن شده ‌که وی مجوز حضور سایر مهندسان در بخش امنیت گوگل را صادر کند. در سمینارهایی که برگزار می‌ کند از مخاطبانش می‌ خواهد ‌راه هک کردن یک دستگاه شکلات فروشی را بدون استفاده از ابزار تکنولوژیک شرح دهند.
پاسخ آنها برای پریسا تبریز مشخص می‌ کند که کدام یک از استعداد ذاتی برای ورود به عرصه امنیت سایبری برخوردارند.
شرکت گوگل مجبور است هزینه‌ های بسیاری ‌برای نزدیک نگه داشتن دشمنان خود و شناخت نقاط ضعف امنیتی خود متقبل شود. اکنون این شرکت به هر شخصی که بتواند خطا‌ها یا خلل و فرج گوگل کروم را نشان دهد، پاداشی برابر با ۳۰ هزار دلار پرداخت می‌ کند و تا امروز مجموع این پاداش‌ ها به ۱.‌۲۵ میلیارد دلار رسیده است و منجر به ترمیم ۷۰۰ خطا و نقطه ضعف در کروم شده است.
پریسا تبریز بر این باور است که این اقدام گوگل کاملاً منطقی و حساب شده است، زیرا‌ ما می‌خواهیم که این هکر‌ها در کنار ما باشند و نه ‌علیه ما. از همین روی است که پریسا تبریز معمولاً ساعات زیادی ‌در شبانه روز مشغول تلاش برای صیانت و حفاظت از اطلاعات و داده‌ های یک هفتم جمعیت جهان است.

freemium

مشکل مدل فریمیوم برای کسب‌وکارهای تازه کار ایرانی

خیلی ها فکر می کنند چون در کشورهای دیگر فلان استارت آپ موفق به مشتریانش خدمات یا محصولات رایگان می دهد،‌ پس ما هم این کار را انجام دهیم شاید کلید موفقیت این باشد. در واقع انتظار این است که با ارائه محصول یا خدمت بدون هزینه،‌ مشتری را جذب کرد و سپس در مراحل بعدی از او هزینه دریافت کرد. این البته یک مدل کسب درآمد است که به آن فریمیوم (freemium) گفته می شود. یعنی اول ‌رایگان (Free) و بعدا خدمات سطح بالاتر که پولی است (Permium).

اما این روش برای اکثر استارت آپ های نوپای کشور ما به آن اندازه که در سیلیکون ولی کار می کند، جواب نمی دهد. پیشنهاد می کنم اگر ماهیت کسب و کار شما بر یک مدل رایگان پیاده سازی نشده (مانند شبکه های اجتماعی و …) این کار را به دلایل زیر نکنید.

۱. رایگان یعنی بی ارزش

برای اکثر مردم جامعه، چیزی که رایگان است ناخودآگاه بی ارزش به نظر می آید. ما عادت کرده ایم که به شدت میان پول و ارزش ارتباط ذهنی برقرار می کنیم.

۲. رایگان یعنی بی اعتمادی

اگر شما چیزی رایگان به مردم ارائه کنید آنان ابتدا با تردید با آن برخورد می کنند. از خودشان می پرسد چرا این رایگان است؟ چه فکری در سر دارد؟ در ازای آن چه چیزی دارد از من می گیرد که خودم خبر ندارم؟ نکند سرم کلاه برود و …

البته اگر حس کنند که دیگران دارند از آن چیز رایگان استفاده می کنند، آن ها هم جلو می آیند مانند غذاهای نذری. اما مشکل اینجاست که برای یک استارت آپ هزینه راضی کردن تعداد کافی از مردم برای استفاده از خدمات رایگان کم نیست.

۳. رایگان یعنی تاخیر در کسب درآمد

در بازارهایی که بسیار اشباع شده اند و رقابت زیاد است مدلهایی مانند فریمیوم ممکن است جواب بدهند و برخی از مشتریان را وادار کند که دست کم محصول جدید را امتحان کنند. اما در بازار کشورمان که اکثر بخش های آن دست نخورده و یا دارای رقبای کم است این مدل یعنی از دست دادن درآمد است.

۴. رایگان افراد اشتباه را جذب می کند

در مدل فریمیوم وقتی یک محصول یا سرویس رایگان ارائه می شود کاربران به سمت آن هجوم می آورند. این تعداد بالای کاربران، کارآفرین را خوشحال می کند اما این خوشحالی، فایده چندانی ندارد. چرا که در نهایت درصدی از کاربران رایگان که به کاربران پولی تبدیل می شوند یا یک اکشن یا خرید واقعی انجام می دهند بسیار کم است. برای نمونه آمار نصب نرم افزارهای رایگان با پرداخت درون برنامه ای در مارکت های اندرویدی و اپ استور را ببینید.

free & pre

رایگان و پولی (freemium & premium)

هنگامی که در یک استارتاپ یا در یک شرکت انجام خدمات خدمات به صورت رایگان ارائه شود به اصطلاح freemium گفته میشود.

و در صورتی که خدمت غیر رایگان باشد premium است.

این خدمات می تواند شامل هر چیزی مانند خدمات درمانی ، خدمات کامپوتری ، خدمات مشاوره ای و… باشد

یکی از رایج ترین مدل ها برای استارتاپ های تازه کار freemium است که درباره این موضوع شما را به خواندن این مقاله دعوت میکنم.

Older Prosess

روند افزایش سن

در ٤٠ سالگی افراد با تحصیلات کم و زیاد مانند هم هستند (حتی افراد با تحصیلات کمتر پول بیشتری در می آوردند.)

در ٥٠ سالگی زشت و زیبا مانند هم هستند ( مهم نیست چقدر زیبا باشید در این سن چروک ها و لک هاي تیره را نمی توان مخفی کرد.)

در ٦٠ سالگی مقام بالا و پایین مانند هم هستند (بعد از بازنشستگی حتی یک پادو هم از نگاه کردن به رییسش اجتناب می کند.)

در ٧٠سالگی خونه ی بزرگ و کوچک مانند هم هستند (تحلیل مفاصل، سختی حرکت، فقط یک محیط کوچک برای نشستن لازم است )

در ٨٠ سالگی پول داشتن و نداشتن مانند هم هستند (حتی وقتی که بخواهید پول خرج کنید نمی دانید کجا خرج کنید )

در ٩٠ سالگی خواب و بیداری مانند هم هستند (بعد از بیداری نمیدانید چکار كنيد )

زندگی را آسان بگیرید .
هیچ معمایی نیست که بخواهید حلش کنید .

در طولانی مدت همه ی ما مانند هم هستیم.
پس تمام فشارهای زندگی را فراموش کنید.

از زندگی لذت ببرید ….!!!!

mentor

منتور چیست ؟

همانطور که گفته شد که منتور با مربی متفاوت است. تعریف مناسبی که از کلمه منتور می توان ارائه کرد، فردی است با تجربه که سال ها در یک حوزه ی مشخص فعالیت عملی داشته است، شکست ها و موفقیت ها تجربه کرده است. اغلب سن بالاتری داشته و چندین پیراهن بیشتر پاره کرده اند. چنین افرادی، در حوزه های کاری خود سرشناس و بسیار با ارزش هستند.
این افراد معمولا روابط تجاری بسیار خوبی دارند و مورد قبول فعالان آن حوزه هستند. آنان با یک جمله، یک اشاره یا یک تماس تلفنی، می توانند طرز فکر و مسیر کاری یک کارآفرین تازه کار را دگرگون می نماید و به حرکت او به سمت موفقیت شتاب دهند. در ادبیات، از چنین شخصیتی هایی در مسیر طریقت و عرفان، با عنوان های مانند پیرِ راه، مرشد، رهنمون و … یاد می شود.

وظیفه منتور پرسیدن سوالات عالی است

روانشناسان معتقد هستند که مشاوره روانشناختی مستقیم و نصیحت گونه خیلی تاثیری ندارد چرا که افراد حرف ها را از یک گوش می شنوند و از گوش دیگر خارج می کنند.
در یک جلسه روانشناسی، روانپزشک از مراجعه کننده سوال می کند و او را به فکر کردن برای پاسخ به سوالات وادار می کنند. البته روانشناسان پاسخ سوالات را می دانند و به بیماران نمی گویند. آن ها با پرسیدن آن سوالات از بیمار، تلاش می کنند تا او را به مسیری هدایت کنند که خود او به نتیجه گیری مورد نظر برسد. در این حالت، بیمار این نتیجه ای که خودش کشف کرده است را هرگز فراموش نخواهد کرد و بعد ار آن می تواند قدم هایش را به درستی بردارد.
چه در منتورینگ و مربیگری و چه در مدیریت، روش هدایت کارآفرینان و کارکنان باید بسیار شبیه به این روش درمانی باشد. با پرسیدن سوالات درست و به جا، باید طرف مقابل را به فکر فرو برد. دیدگاه های فعلی او را به چالش کشید و مسیرهایی که روبروی خودش می بیند را بر هم زد تا بلندتر و دور بیاندیشد.
با استفاده از این روش، می توان از استعدادها به بهترین نحو استفاده کرد. همچنین با این روش می توان بی تجربه ترین افراد را به ارزشمندترین عضو تیم تبدیل کرد.
این رویکرد می تواند کاری کند که افرادی که تجربه کافی ندارند کارهایی انجام بدهند که افراد ماهر و با دستمزدهای بالا دارند انجام می دهند.

پرسیدن سوالات بهتر یک مهارت است

پرسیدن یک سوال خوب و مناسب که گره های ذهنی مخاطب را باز کند یک مهارت مهم است که در اثر تجربه و تمرین می تواند به دست بیاید. چه در کسب و کار و چه در زندگی شخصی، پرسیدن سوالات زیر فضای ذهنی مخاطب را باز می کند و او را برای گفتگوی آموزنده مهیا می کند:

موفقیت از نظر و برای تو یعنی چه؟

پنج سال دیگر خودت را کجا و چگونه می بینی؟

مشکلاتی که در سر مسیرت برای رسیدن به آن نقطه وجود دارد چیست؟

چه راه حل هایی به ذهنت رسیده یا تا حالا امتحان کرده ای؟

چه چیزهایی را می توانی کنترل کنی؟ چه چیزهایی را نمی توانی؟

چه منابعی برای یادگیری داری؟ چه کتاب هایی می خوانی؟ چه موسیقی گوش می دهی؟

چرا (این کار) را انجام می دهی؟ یا می خواهی انجام دهی؟

Forigner startups 2

چند نکته برای فرد تازه کار قبل از شروع استارتاپ

دو اصل مهم در شروع یک استارتاپ:

١- كاري را ياد بگيريد، كه در بازار براي آن تقاضا باشد.
٢- آن كار را بهتر از بقيه بلد باشيد.

نکات مهم:
١- در بيست و دو تا بيست و شش سالگي در دو شركت كار كنيد. يكي، كمپاني بزرگ چندين ساله كه در آن يك فرآيند را به طور كامل بياموزيد و بامفهوم ساختار سازمان آشنا شويد. يكي شركت كوچكتر و موفق كه با مدير يا مالك آن دائما در تماس بوده و مفاهيم چون عملگرايي و جاه_طلبي را ياد بگيريد.
٢- مديريت مديرتان اهميت بالاتري از مديريت كاركنانتان دارد.
٣- صنعتتان را كاملا عوض نكنيد. حتي المقدور به همان صنعت و يا صنايع مشابه برويد.
٤- در شش سال اول زندگي شغلي، درآمد كم اهميت ترين چيز است.
٥- از شبكه سازي در صنعتتان در داخل و خارج كشور غافل نشويد.
٦- طوري كار كنيد كه انگار شركت خودتان است و در آستانه ورشكستگي هستيد.
٧- هرگز هرگز هرگز روابط خانوادگي، عاطفي و دوستانه را در محيط كار ايجاد نكنيد.
٨- بدون سابقه مديريت، مديريت خواندن مسخره ست.
٩- شيك ترين لباسهايتان را در محيط كار بپوشيد.

تقویت مهارت‌های رهبری برای موفقیت در یک استارتاپ

دست از کنترل دائمی اعضای تیم استارتاپ بکشید. به آن‌ها آزادی عمل بدهید. بگذارید همان طور که در مسیر پیشرفت می کنند، خودشان مسئولیت اقدامات و تصمیماتشان را به عهده بگیرند.

هر اطلاعاتی که لازم است را با اعضای تیم در میان بگذارید. آن‌ها هر چقدر بیشتر بدانند، اهداف و وظایف را بهتر درک خواهند کرد و احساس تعهد بیشتری خواهند داشت و وقتی خود را متعهد بدانند دست از سخت کوشی برنمی دارند.

برای کارمندانتان یادداشت‌های تشکر ارسال کنید. مدیرانی که از تلاش کارمندانشان قدردانی می کنند، به آنها انگیزه بیشتری می دهند.

 بهترین‌ها را برای اداره‌ استارتاپ انتخاب کنید و به اعضای تیم آزادی عمل بدهید، حتی اگر ممکن است مرتکب اشتباه شوند.

زندگی شخصی اعضای تیم را مورد کنکاش قرار دهید. بگذارید آن‌ها بدانند شما برای زندگی‌شان هم ارزش قائل هستید.

Founder Co-Founder

بنیانگذار (Founder Co-Founder)

بنیانگذار، موسس یا فاندر معمولا به کسی گفته میشه که به تنهایی یه کسب و کار یا استارتاپُ راه اندازی کرده باشه. این شخص می تونه یه بیزنس‌من، برنامه نویس، من، شما یا آنها باشه که همه مراحل ایجاد یه کسب و کار رو تنهایی طی میکنه، یا بعضی از کارارو برون سپاری میکنه یا یه سری ها رو استخدام میکنه که کاراشو انجام بدن.
اما هم بنیانگذار، هم موسس یا کوفاندر وقتی استفاده میشه که دو یا چند نفر با هم اقدام به راه اندازی یه استارتاپ می کنن. این افراد همگی با هم جزو موسسان به حساب میان، این افراد معمولا توانایی های مکمل دارن (برنامه نویس، صاحب ایده، بازاریاب یا بیزنس‌من) و بعضا هم توانایی های متفاوت تو زمینه های مختلف دارن.
یه حالت دیگه هم هست که شما یه کسب و کاریو راه میندازی به تنهایی و بعدِ مدتی به دلایل خاص به افراد دیگه ای نیاز داری. مثلا یکیُ وارد میکنی و بهش اختیارات زیادی می دی و علاوه بر اون براش سهم قابل توجهی از سهام استارتاپُ در نظر می گیری. این شخص بعنوان کوفاندر بحساب می‌یاد و شما که صاحب ایده‌اید میشید فاندر.

Product-Market Fit

همخوانی محصول بازار (Product Market Fit)

مارک اندریسن (Mark Andreessen)، همخوانی محصول- بازار را اینجوری تعریف می‌کنه:

«بودن در بازاری خوب با محصولی که می‌تواند آن بازار را راضی کند»

استیو بِلَنک هم میگه:

«ارزیابی مشتری، ثابت می‌کند که شما مجموعه‌ای از مشتریان و یک بازار را پیدا کرده‌اید که به محصول (شما) واکنش مثبت نشان می‌دهند: آن هم به وسیله‌ی خلاص کردن آن مشتریان از بخشی از پولشان».

گرچه تعریف همخوانی محصول- بازار ظاهرا بدیهی و روشن به نظر می‌رسه، اندازه‌گیری همخوانی محصول- بازار از دید میزان پذیرش بازار خیلی سخت‌تره. شان الیس (Sean Ellis) چنین دیدگاهی داره:

«همخوانی محصول- بازار نیازمند آن است که دست کم ٪۴۰ مشتریان بگویند که بدون محصول شما «خیلی مایوس» می‌شوند. روشن است که این آستانه قابل دستکاری است، اما من این را پس از بررسی بیش از ۱۰۰ شرکت نوپا تعیین کرده‌ام. آن‌هایی که برای ماندن دست‌وپا می‌زنند همیشه زیر ٪۴۰ هستند، در حالیکه بیشتر کسانی که مقبولیت زیادی کسب کرده‌اند از ٪۴۰ فراتر رفته‌اند.»

Getting Out of the Building

بیرون زدن از ساختمان (Getting Out of the Building)

این عبارت را استیو بِلَنک به عنوان استعاره‌‌ای از درست و حتمی ندانستن فرضیات کسب و کاری بیان می‌کنه. تو تولید ناب هم اصلاح ژاپنی Genchi Gembutsu (خودتان بروید و وضعیت را از نزدیک بررسی کنید) به‌کار برده می‌شه.
برید و با مشتریان زنده‌ای که نفس می‌کشن صحبت کنید (در صورت امکان رو در رو) تا اعتبار فرضیاتتون رو بسنجید. برای بسیاری از ما، صحبت کردن با مشتریا کار سختیِ، دنبال هر بهونه یا دلیل منطقی می‌گردن تا این کارو نکنن، مث نداشتن احساس خوب یا راحت نبودن صحبت تلفنی با غربیه‌ها و…، یه دلیل این سر باز زدن، ترس از پس زدنِ. بعضی کارآفرینا ترجیح می‌دن تا از دارایی شون (ایده بزرگی که شاید مفتم نمی ارزه) پرستاری کنن تا اینکه بفهمن برای ایده‌شون بازاری نیست.
بخشی از هدف «بیرون زدن از ساختمان» فهمیدن اینه که آیا ایده کسب و کارتون پذیرفتیه یا نه. اگه نه یا باید بهبودش بدید یا برید سراغ یه ایده دیگه. یادتون نره «بیرون زدن از ساختمان» یا حتی اعتبارسنجی ایده طراحی شده تا هزینه‌های فرصت و هزینه های واقعیتون را کمینه کنه. (با نساختن محصولی کسی نمی‌خواد).