Forigner startups 2

چند نکته برای فرد تازه کار قبل از شروع استارتاپ

دو اصل مهم در شروع یک استارتاپ:

١- كاري را ياد بگيريد، كه در بازار براي آن تقاضا باشد.
٢- آن كار را بهتر از بقيه بلد باشيد.

نکات مهم:
١- در بيست و دو تا بيست و شش سالگي در دو شركت كار كنيد. يكي، كمپاني بزرگ چندين ساله كه در آن يك فرآيند را به طور كامل بياموزيد و بامفهوم ساختار سازمان آشنا شويد. يكي شركت كوچكتر و موفق كه با مدير يا مالك آن دائما در تماس بوده و مفاهيم چون عملگرايي و جاه_طلبي را ياد بگيريد.
٢- مديريت مديرتان اهميت بالاتري از مديريت كاركنانتان دارد.
٣- صنعتتان را كاملا عوض نكنيد. حتي المقدور به همان صنعت و يا صنايع مشابه برويد.
٤- در شش سال اول زندگي شغلي، درآمد كم اهميت ترين چيز است.
٥- از شبكه سازي در صنعتتان در داخل و خارج كشور غافل نشويد.
٦- طوري كار كنيد كه انگار شركت خودتان است و در آستانه ورشكستگي هستيد.
٧- هرگز هرگز هرگز روابط خانوادگي، عاطفي و دوستانه را در محيط كار ايجاد نكنيد.
٨- بدون سابقه مديريت، مديريت خواندن مسخره ست.
٩- شيك ترين لباسهايتان را در محيط كار بپوشيد.

تقویت مهارت‌های رهبری برای موفقیت در یک استارتاپ

دست از کنترل دائمی اعضای تیم استارتاپ بکشید. به آن‌ها آزادی عمل بدهید. بگذارید همان طور که در مسیر پیشرفت می کنند، خودشان مسئولیت اقدامات و تصمیماتشان را به عهده بگیرند.

هر اطلاعاتی که لازم است را با اعضای تیم در میان بگذارید. آن‌ها هر چقدر بیشتر بدانند، اهداف و وظایف را بهتر درک خواهند کرد و احساس تعهد بیشتری خواهند داشت و وقتی خود را متعهد بدانند دست از سخت کوشی برنمی دارند.

برای کارمندانتان یادداشت‌های تشکر ارسال کنید. مدیرانی که از تلاش کارمندانشان قدردانی می کنند، به آنها انگیزه بیشتری می دهند.

 بهترین‌ها را برای اداره‌ استارتاپ انتخاب کنید و به اعضای تیم آزادی عمل بدهید، حتی اگر ممکن است مرتکب اشتباه شوند.

زندگی شخصی اعضای تیم را مورد کنکاش قرار دهید. بگذارید آن‌ها بدانند شما برای زندگی‌شان هم ارزش قائل هستید.

the key to success in a startup

رمز موفقيت در یک استارتاپ

واینر مدیرعامل لینکدین می گوید: «وقتی مردم از من می پرسند چگونه می توانند احتمال موفقیتشان در استارتاپشان را به حداکثر برسانند یا مثلاً چطور به اهداف شغلی خود دست پیدا کنند (که این به نوعی بیش از اندازه ساده گرفتن موضوع است)، توصیه من به آنها این است که اول از همه با پرسیدن این سؤال از خودشان شروع کنند که:

در نهایت می خواهند به کجا برسند؟»

«جای تعجب است، وقتی با کسانی به گفتگو می نشینم که مثلاً پنج سال یا هفت سال است در گیر و دار زندگی شغلی خود هستند، می بینم اکثریت بزرگی از انسان ها از شغل یا موقعیت خود رضایت ندارند. اتفاقی که افتاده این بوده که درگیر جریانی خوش بینانه، یک موقعیت شغلی پرطرفدار، ترفیع شغلی، و یا کسب پول بیشتر شده اند، به جای اینکه بنشینند و از خودشان بپرسند واقعاً دوست دارند چه کاری انجام دهند».

واینر توضیح می دهد که وقتی کسی حوزه طلاییِ تلاقی علاقه و مهارت هایش را می یابد، هدف پیدا می کند. او می گوید: «کسانی که این سؤال را از خود می پرسند، بلافاصله مسیر زندگی شغلی خود را عوض می کنند و این خیلی جالب توجه است.

به محض اینکه به این ادراک سرنوشت ساز می رسند، شروع می کنند به نشان دادن آن، چه به صورت آشکارا و مستقیم و چه تلویحی و غیر مستقیم. این یک حس کاملاً واقعی است».

Non-cash assets of startups

مشکلات دارایی های غیر نقدی استارتاپ ها

اغلب مواقع بنیان‌گذاران استارتاپ‌ها جز دانش‌ فنی و یا دارایی فکری مانند:
اختراع، علامت‌تجاری، طرح‌صنعتی و دارایی‌هایی که تحت کپی‌رایت قابل حمایت است چون نرم‌افزار‌ها، قالب‌ها و کد‌ها و یا سایر دارایی‌ها نامحسوس همچون کاربران و لیست مشتریان و… آورده‌ی دیگری ندارند.

آیا این دارایی‌ها می‌تواند جزء آورده استارتاپ در شرکت منظور گردد و به ثبت برسد؟

هنگام تاسیس و ثبت شرکت به انواع شرکت‌های تجاری موجود در قانون ایران، نحوه شناسایی و برآورد این دارایی‌ها متفاوت است.
معمولا سرمایه‌گذاران به عنوان حامی مالی و معنوی، سرمایه‌ نقدی شرکت را هنگام ثبت تامین می‌کنند و با توجه به میزان حمایت و ارزش تجاری استارتاپ میان خود تقسیم سهام می‌نمایند.

اما آورده‌های‌ غیرنقدی استارتاپ که ارزش واقعی این شرکت را تعیین می‌کند چه وضعیتی دارد؟

معمولا دامنه، نرم افزار، اختراع، طرح ها و… پیش از تاسیس شرکت با نام اشخاص به ثبت می‌رسد و با توافق سهام‌داران جز دارایی شرکت قلمداد می‌شود اما در عمل مالکیت این دارایی‌ها به نام شرکت منتقل نمی‌گردد و همچنان در اختیار مدیران استارتاپی باقی می‌ماند.
این مساله زمانی منجر به بروز مشکل می‌گردد که سهامداران در هنگام نقل و انتقال‌سهام یا خروج از شرکت به اختلاف برخورد نمایند.

دو راه حل برای این مساله متصور است:

راه اول: می‌توان برخی دارایی‌های‌ نامحسوس و غیر‌نقد استارتاپ‌ها را از طریق کارشناسی ارزیابی و قیمت‌گذاری نمود و همچون آورده نقد در سرمایه شرکت منظور نمود.
(همانطور که تاکید شد برخی از این دارایی‌ها قابل ارزشگذاری است)

راه‌ دوم: آنکه با انعقاد تفاهم‌نامه‌ایی، مدیران استارت‌آپی را متعهد نمود در‌ قبال آورده نقدی سرمایه‌گذار، علاوه بر انتقال سهام شرکت، در دارایی‌های نامحسوس شرکت که به ثبت نرسیده است شریک نموده و بدون اجازه سایر شرکا حق تصمیم‌گیری در خصوص نقل و انتقال اینگونه آورده‌ها یا بهره‌برداری شخصی را از خود سلب نماید.
درهرحال می‌توان چنین برداشتی نمود که دارایی‌های نامحسوس استارت‌آپ‌ها متعلق به شرکت است و بنیان‌گذاران نمی‌توانند به عنوان دارایی شخصی از آن بهره‌برداری نمایند یا اقدام به واگذاری و تصرف آن نمایند.
اما از آنجا که اثبات تعلق دارایی‌های نامحسوس به شرکت تا حدودی دشوار است بهترین راه حل انعقاد قرارداد در این خصوص است.

Investment Tips

موارد مهم در تخصیص سرمایه استارتاپ

هزینه‌های اولیه‌ی استارتاپ باید با دقت و برنامه‌ریزی کامل انجام شوند چرا که سرمایه‌ی این شرکت‌ها در ابتدا محدود بوده و فرصت اشتباه به موسسان نمی‌دهد.

بوت‌استرپینگ یکی از بهترین و کارآمدترین روش‌‌های سرمایه‌گذاری استارتاپ در روزهای اولیه‌ی تاسیس است. البته این راهکار دشوارترین روش نیز محسوب می‌شود چرا که منابع مالی، زمان، تیم، نیروی انسانی و بسیاری منابع در آن بسیار محدود هستند. بوت‌استرپینگ اعتبار موسس و کنترل او روی استارتاپ را نیز افزایش می‌دهد؛ چرا که بدون وجود سرمایه‌گذاران یا مدیران بالادستی، به‌تنهایی تصمیم‌گیری می‌کند.

بوت‌استرپینگ به‌معنای راه‌اندازی استارتاپ با سرمایه‌ی شخصی و حداقل هزینه‌ها است

نکته‌ی اساسی در زمانی که سرمایه‌ی اولیه‌ی استارتاپ کم است یا به روش بوت‌استرپینگ کار می‌کند، انتخاب زمینه‌ی مناسب برای هزینه کردن سرمایه است. چرا که در این سبک از مدیریت استارتاپ اگر هزینه‌ها به درستی انتخاب نشوند، ممکن است موسس استارتاپ سرمایه را در مسائلی بی‌اهمیت هزینه کند و از سرمایه‌گذاری در بخش‌های با بازدهی بلندمدت غافل شود. در ادامه‌ی این مطلب زومیت به بررسی چهار زمینه‌ای می‌پردازیم که موسسان استارتاپ باید سرمایه‌ی خود را در آنها هزینه کنند.

 ابزارهای مناسب

استارتاپ نیز مانند هر کسب‌وکار دیگر به ابزار مناسب احتیاج دارد. این ابزارها بسته به نوع شرکت می‌تواند نرم‌افزاری، سخت‌افزاری یا ابزارهای تولیدی باشد. به هر حال ابزار مناسب علاوه بر تضمین کیفیت خوب محصول نهایی، افزایش بازدهی و کارایی و کاهش هدررفت منابع را به همراه خواهد داشت.

 ابزار آلات

حتی اگر محصول شما یک سرویس باشد، ابزارهای مناسب برای آن حیاتی هستند. کیفیت ایده‌ی شما، همچنین مالکیت معنوی آن و تمایز شما از بازار همگی در راه‌اندازی استارتاپ مهم هستند؛ اما اگر بازدهی اجرای ایده مناسب نباشد، تمامی این موارد بی‌فاید خواهند بود.

همان‌طور که اشاره شد در هزینه کردن سرمایه باید دقت به خرج دهید. پس در انتخاب و خرید ابزارها نیز حساس باشید. خرید آخرین مدل ابزارها با بیشتری امکانات، برای استارتاپ مناسب نیست. باید به دنبال مواردی باشید که قطعا نیازهای شما را به بهترین نحو برطرف کنند. امکانات اضافه، به‌معنای هزینه‌ی اضافه خواهند بود و شما را از هدف اولیه یعنی هزینه کردن هوشمندانه دور می‌کنند. در نهایت به این نکته توجه کنید که هر خرید در این مرحله، یک سرمایه‌گذاری است و قطعا باید سرمایه‌گذاری با بیشترین نرخ بازگشت را انتخاب کنید.

 فضای کاری مناسب

موسسان و کارمندان شرکت‌های نوپا بسیار بیشتر از رقبای باسابقه‌ی خود در محیط کار می‌مانند. آنها وظایف و کارهای زیاد و زمان کمی برای انجام آنها دارند. در نتیجه در قدم اول باید به دنبال محل کاری راحت و ترجیحا جذاب باشید. البته محیط کار استارتاپ نباید آن‌چنان لوکس بوده یا تصویری بسیار بزرگتر از وضعیت کنونی استارتاپ را نشان دهد. همین که شما و همکاران از کار در آنجا راضی باشید، به هدف اولیه رسیده‌اید.

 راحتی محل کار مهم‌تر از زیبایی و لوکس بودن آن است

علاوه بر انتخاب محل، وسایل دفتر کار نیز باید با دقت انتخاب شوند. میز، صندلی، نورپردازی، کمد و مواردی از این دست باید به بهترین نحو گزینش شوند تا فضایی ارگونومیک برای کارمندان ایجاد شود. نکته‌ی حیاتی در این بخش این است که به دنبال جلب توجه دیگران نباشید. محیط کاری هزینه‌ای است که به راحتی می‌تواند شما را گرفتار کند و بخش عظیمی از سرمایه را ببلعد. تنها زمانی که استارتاپ شما ارتباطات متعددی با افراد بیرون داشته و نیاز به جلسات متعدد داشته باشید، می‌توان محیط کار را کمی لوکس‌تر و گران‌تر انتخاب کرد.

hard working problems

مشکلات کار کردن بیش از اندازه

شاید برای رسیدن به موفقیت، هر روز تلاش کنید زودتر از همیشه به سرکار بروید و سخت کار کنید و دیرتر هم به خانه برگردید. شاید می خواهید با این روند کارایی‌تان را افزایش یا رئیس‌تان را تحت تأثیر کوشش و ازخودگذشتگی‌تان قرار دهید اما جالب است که بدانید این کار نه‌تنها بهره‌وری‌تان را افزایش نمی‌دهد بلکه به مرور زمان سبب ایجاد فرسودگی شغلی هم می‌شود.

 

تحقیقات زیادی اثبات کرده‌اند که کار بیشتر از ۴۰ ساعت در هفته به سلامتی و شادابی فرد آسیب می‌رساند، روابط اجتماعی او را به چالش می کشد و سبب کاهش بهره‌وری او می‌شود.

 

هنگامی که به اندازه کافی وقت آزاد ندارید عادات خوبی که تأثیرات منفی یک زندگی سخت و پرتنش را کم می‌کند مثل ورزش کردن، استراحت کردن در آرامش، مدیتیشن و تهیه وعده‌های غذایی سالم را مجبورند کنار بگذارند، به خوردن فست فود اکتفا کنند و دوباره کارشان را ادامه دهند. این روند در طولانی‌مدت فرسایشی می‌شود و قطعا روی سلامت فرد تأثیرات مخربی بجا می‌گذارد.

 

 محققان و پژوهشگران تاثیر کار زیاد روی سلامتی جسم، مغز و ذهن افراد را مورد بررسی قرار داده‌اند. نتایج یافته‌های آنها به شرح زیر است:

 

فعالیت بیش از ۱۰ ساعت در روز احتمال ابتلا به بیماری های قلبی و عروقی را تا ۶۰ درصد افزایش می‌دهد.

 

۱۰ درصد افرادی که هر هفته بین ۵۰ تا ۶۰ ساعت کار می‌کنند، مشکلات ارتباطی دارند. این آمار برای افرادی که بیش از ۶۰ ساعت در هفته کار می‌کنند به ۳۰ درصد افزایش یافته است.

 

فعالیت بیش از ۴۰ ساعت در هفته با افزایش مصرف الکل و تنباکو و افزایش وزن غیرطبیعی در مردان و ابتلا به افسردگی در زنان ارتباط دارد.

 

احتمال ابتلا به افسردگی در افرادی که بیش از ۱۱ ساعت در روز کار می‌کنند بیشتر است.

 

نتایج تحقیقات نشان می‌دهد افزایش ساعت کاری سبب افزایش آسیب‌پذیری افراد می‌شود. میزان آسیب‌پذیری در افرادی که بیش از ۶۰ ساعت در هفته کار می‌کنند تا ۲۳ درصد افزایش می‌یابد.

 

خیلی از مشکلاتی که به دنبال کار زیاد به وجود می‌آید ناشی از فشار و استرسی است که با هورمون‌ها ارتباط دارد. استرس سطح هورمون کورتیزول را افزایش می‌دهد و سبب ایجاد اختلال در خواب، اشتها، فشارخون، سیستم ایمنی بدن، حافظه و رفتار می‌شود.

 

کار زیاد فقط به سلامت جسمی فرد آسیب نمی‌زند بلکه عملکرد شناختی او راده هم مختل می‌کند. در تحقیقی که پنج سال به طول انجامید، نشان داده شد افرادی که ۵۵ ساعت کار کرده بودند نسبت به کسانی که ۴۰ ساعت در هفته کار کرده بودند قدرت استدلال ضعیف‌تری داشتند و در یادآوری واژگان هم ناتوان‌تر بودند.

 

کار بیش از حد سبب کاهش بهره‌وری فرد نیز می‌شود. اضافه‌کاری‌های کوتاه وقتی دائمی می‌شوند به کارایی شما نمی‌افزایند، بلکه مانع از بهره‌وری‌تان هم می‌شوند.

وقتی افراد هر هفته ۴۰ ساعت کار می‌کنند فرصت بهبود خستگی و دستیابی به سطح بالاتری از بهره‌وری را دارند و  کار بیشتر از ۴۰ ساعت در هفته سبب بهره‌وری بالاتر نمی‌شد. هنری فورد ۴۰ ساعت کار در هفته را جا انداخت تا کارمندان ساعات بیشتری را با خانواده‌شان سپری کنند و بهره‌وری‌شان افزایش یابد.

 

بعضی افراد به شغل‌شان بیش از اندازه علاقه دارند و می‌خواهند وقت آزادشان را هم به کار کردن اختصاص دهند؛ اما حتی آنهایی که عاشق کارشان هستند هم باید زمانی را برای استراحت و تجدید قوا در نظر بگیرند.

جالب است بدانید که بیش از ۵۰ درصد کارمندانی که ساعات زیادی از روز را کار می کنند هنگام برگشت به خانه نای صحبت کردن ندارند. کار زیاد همچنین سبب می‌شود رابطه‌ی زناشویی به خشونت و دعوا منجر شود.

 

نتایج تحقیقات نشان می‌دهد کسب و کارها با یک ساعت کار اضافی یا دو روز کارِ بیشتر به جایی نمی‌رسند؛ پس اگر سلامت جسمانی و روانی، شادی و ارتباط تان با دیگران ارزشمند است، بیشتر از ۵۰ ساعت در هفته کار نکنید.

Work skils

۹ مهارت مورد نیاز نیروی کار در سال ۲۰۲۰

موسسه تحقیقاتی دانشگاه فونیکس، موارد ده‎گانه زیر را به عنوان مهارت‎های مورد نیاز نیروی کار در سال ۲۰۲۰ معرفی نموده است:

۱- درک معانی:
توانایی درک عمیق مفاهيم و اهمیت موضوعات تبیین شده

۲- هوشمندی اجتماعی:
توانایی برقراری ارتباط موثر با دیگران به‎منظور جلب واکنش‎های مناسب و ایجاد تعامل مطلوب با آن‎ها

۳- تفکر نوین و انطباقی:
توانایی یافتن راه‎حل‎ها و پاسخ‎های بدیع و نوآورانه برای مسائل

۴- شایستگی میان‎فرهنگی:
قابلیت موثر عمل کردن در فرهنگ‎های مختلف

۵- تفکر محاسبه‎ای:
توانایی تبدیل و تفسیر حجم بزرگی از داده‎ها و استخراج مفهوم و تحلیل‎های لازم از آن‎ها

۶- سواد رسانه‎های نوین:
توانایی ارزیابی منتقدانه محتواهای رسانه‎های نوین و توان تولید محتوای مناسب و متقاعدکننده برای آن‎ها

۷- چند ‎رشته‎ای بودن:
سواد و توانایی درک مفاهیم چندین رشته مختلف

۸- تفکر طراحی:
توانایی طراحی فرایندها و اقداماتی در راستای رسیدن به هدفی خاص

۹- مدیریت بار فکری:
توانایی فیلتر کردن و اولویت بندی مطالب در راستای حداکثر سازی کارکرد شناختی مغز

Best in world

بهترین کشورهای جهان برای راه‌اندازی کسب و کار کدامند؟

به گزارش ایسنا، بانک جهانی در گزارش “سهولت انجام کسب و کار” به بررسی بهترین و بدترین مکان‌ها برای کارآفرینان پرداخته و مقررات در ۱۰ بخش تاثیرگذار در سهولت راه اندازی یک کسب و کار را بررسی کرده است. این بخش‌ها شامل دریافت برق، مجوز ساخت و ساز، حمایت از سرمایه‌گذاران اقلیت، پرداخت مالیات، تجارت خارجی، اجرای قراردادها، حل مشکل ناتوانی در پرداخت دیون، ثبت ملک و دریافت اعتبار هستند.

این کشورها عبارتند از:

۱-نیوزیلند(۹۹.۹۶)

این کشور پرداخت مالیات را راحت‌تر کرده و نرخ مالیات جبران خسارت حوادث را که از سوی کارفرمایان پرداخت می شود، کمتر کرده است.

۲-کانادا(۹۸.۲۳)

کانادا مکان فوق‌العاده ای برای آغاز یک کسب و کار است و فرآیند لازم برای این کار تنها ۳۶ ساعت طول می کشد.

۳-هنگ‌کنگ، چین(۹۸.۲۰)

هنگ‌کنگ با کاهش هزینه ثبت کسب و کار، راه‌اندازی یک شرکت را کم هزینه کرده است.

۴-جمهوری یوگوسلاوی سابق، مقدونیه(۹۸.۱۴)

این کشور با تغییر پروسه رای دادن برای سازمان دهی مجدد برنامه‌ها و فراهم کردن امکان مشارکت بیشتر وام دهندگان، مشکل ناتوانی در پرداخت دیون را برای شرکت‌ها کمتر کرده است.

۵- جمهوری آذربایجان(۹۷.۷۴)

جمهوری آذربایجان روال دریافت یک اتصال برق جدید را با معرفی نقشه ظرفیت برق با موجود بودن انشعاب برق که زمان مورد نیاز برای مشخص کردن نقطه اتصال مشتری جدید را کاهش داده، یکپارچه کرده است.

۶-سنگاپور (۹۶.۴۹)

سنگاپور دریافت مجوز ساخت و ساز را راحت‌تر کرده و دسترسی آنلاین به خدمات مختلف را بهبود بخشیده است.

۷-استرالیا (۹۶.۴۷)

استرالیا یکی از بهترین نقاط جهان برای دریافت مجوز ساخت‌وساز بوده و از این نظر در رتبه دوم قرار گرفته است.

۸-گرجستان (۹۶.۱۳)

گرجستان حمایت‌های سرمایه گذار اقلیت را تحکیم بخشیده، حقوق سهامدار را افزایش داده و ساختارهای مالکیت و کنترل را شفاف کرده است.

۹-ارمنستان (۹۶.۰۷)

ارمنستان دسترسی به اعتبار را با تصویب یک قانون جدید راحت‌تر کرده است.

۱۰-ایرلند (۹۵.۹۱)

سیستم مالیاتی مناسب شرکت‌ها، ایرلند را پنجمین مکان عالی برای کسب و کار در جهان ساخته و این کشور را در فهرست بانک جهانی در رتبه بالایی قرار داده است.

۱۱-کره جنوبی (۹۵.۸۳)

این کشور که برای اینترنت پرسرعت و دسترسی خوب به فناوری معروف است و عوامل مذکور کمک کرده است کره جنوبی در این فهرست رتبه بالایی داشته باشد.

۱۲-جامائیکا (۹۵.۶۱)

برای راه‌اندازی یک شرکت در جامائیکا تنها دو پروسه نیاز است که به طور متوسط ۱۰ روز طول می‌کشد.

۱۳-کوزوو (۹۵.۵۴)

کوزوو با معرفی یک سیستم آنلاین برای ثبت اظهارنامه و پرداخت مالیات بر ارزش افزوده و همچنین مشارکت‌های بیمه اجتماعی پرداخت مالیات را راحت‌تر کرده است. این اقدام همچنین امکان داده هزینه محاسبه مالیات بر درآمد شرکت‌ها کمتر شود.

۱۴-استونی (۹۵.۱۳)

استونی یک مکان مناسب برای راه‌اندازی یک کسب و کار است و تنها سه روز و نیم طول می‌کشد تا یک شرکت در این کشور راه‌اندازی کرد.

۱۵-سوئد (۹۴.۶۴)

سوئد با راحت‌تر کردن انتقال ملک و معرفی مکانیسمی برای گزارش خطاها در نقشه‌ها، رتبه اش در این فهرست را بهبود بخشیده است.

۱۶-انگلیس (۹۴.۵۸)

سیستم مالیاتی انگلیس برای شرکت‌ها در رتبه ۱۰ قرار گرفته است در حالیکه طبق گزارش بانک جهانی این کشور از نظر حمایت‌ها برای سرمایه گذاران اقلیت، در رتبه ششم قرار گرفته است.

۱۷-بلژیک (۹۴.۴۹)

در حالی که بلژیک برای راه‌اندازی یک کسب و کار در رتبه بالایی قرار دارد، اما در زمینه ثبت ملک در رتبه ۱۳۱ قرار گرفته است. این پروسه بسیار وقت گیر بوده و به طور متوسط ۵۶ روز طول می‌کشد.

HackerRoshd

هکر رشد کیست و چرا استارتاپ ها به هکر رشد نیاز دارند؟

به محض اینکه استارتاپ ها به مرحله ای رسیدند که باید به دنبال رشد و توسعه خودشان باشند و تصمیم می گیرند در سطح منطقه ای، شهری یا جهانی رشد کنند نیاز به کسی دارند که بتواند در این مسیر به آنها کمک کند و مسئولیت این موضوع مهم را بر عهده گیرد.

 

پیدا کردن چنین فردی به راحتی استخدام دیگر نیروها نیست چون دقیقا مشخص نیست که چه تخصص هایی باید داشته باشد و چگونه این افراد را استخدام کنند. خیلی از استارتاپ ها بازاریاب ها را برای این کار استخدام می کنند که اشتباه است. دلیل این اشتباه هم اینست که بازاریاب برای شروع رشد استارتاپ ها مناسب نیستند چرا که آنها برای این کار هزینه های زیادی را صرف می کنند و به دنبال تشکیل و مدیریت تیم بازاریابی و فروش هستند.

 

تفاوت هکر رشد و بازاریاب

تشکیل و مدیریت تیم بازاریابی و فروش کاری است که بازاریاب ها در ابتدای رشد استارتاپ ها انجام می دهند و این کار نه تنها کمک شایانی نمی کند بلکه می تواند به آنها ضربه جدی وارد کند، بودجه های زیادی را صرف کند و حتی منجر به شکست استارتاپ ها شود. در حالی که هکر رشد به دنبال پیدا کردن راه حلی کم هزینه برای رسیدن به رشدی پایدار است.از طرفی بازاریاب ها به دنبال این هستند که افرادی را پیدا کنند تا محصول یا خدماتی که وجود دارد را به آنها بفروشند ولی هکر رشد به دنبال این است که محصول یا خدماتی را ایجاد کند که افراد آن را بخواهند و برای داشتن آن حاضر باشند پول پرداخت کنند.بازاریاب ها برای تبلیغ به دنبال استفاده از کانالهای گران قیمت و تبلیغات پرداختنی هستند ولی هکرهای رشد به دنبال جایگزین های رایگان یا با هزینه پایین هستند، مثلا خود محصول به عنوان کانال بازاریابی باشد (مانند دراپ باکس، که در صورتی که شخصی را به سیستم دعوت کنید ۵۰۰MB فضای رایگان دریافت می کنید)بازاریاب ها در پیداکردن راه های رشد به صورت سنتی عمل می کنند و معمولا تصمیمات بر اساس نظرات و سلسله مراتب گرفته می شود. در صورتی که هکرهای رشد در پیداکردن راهکارهای رشد مبتکر و خلاق هستند و بر اساس داده های بدست آمده و تحلیل آنها تصمیمات بعدی خود را میگیرند.

 

این ها دلایلی هستند که نشان می دهد یک بازاریاب نمی تواند جایگزین مناسبی برای یک هکر رشد باشد و برای پیدا کردن چنین شخصی باید به خودتان زحمت بدید تا کسی را پیدا کنید که بتواند این مسئولیت مهم را برعهده گیرد و از پس اجرای این وظیفه مهم برآید.

 

چرا استارتاپ ها به هکر رشد نیاز دارند؟

هر کاری که هکر رشد انجام میده با شاخص های مشخص و تاثیرگذاری سنجیده می شود. شاخص هایی که نشان می دهد میزان رشد شما چقدر است؟ چقدر رشد پایدار دارید؟ و آمار و ارقامی که نشان می دهد به سمت رشد در حرکت هستید یا نه. بنابراین وجود چنین شخصی که شما را به سمت رشد هدایت کند و قدرت سنجش عملکرد رشد را داشته باشد یک موضوع مهم و حیاتی به حساب می آید که نمی توانید منکر وجود یک هکر رشد شوید (مگر اینکه قصد رشد و توسعه نداشته باشید).

 

رشد برای یک هکر رشد مانند خورشیدی ست که هر روز به دور آن می چرخد. تمام تصمیمات و اقداماتی که یک هکر رشد انجام می دهد در راستای رشد است و دائم این ذهنیت را در خود توسعه می دهد که به سمت رشد حرکت کند. هنر یک هکر رشد در انتخاب و تمرکز بر روی یک هدف است (که منجر به رشد می شود) و نادیده گرفتن مسائل دیگر که به رشد کمکی نمی کند.

 

یک هکر رشد باید بتواند مسئولیت خطیر رشد سازمان را بپذیرد و با خلاقیت خود بتواند راه منحصر بفردی برای رشد پیدا کند. همچین باید بتواند روش ها و تکنیک های رشد سایر شرکت ها و رقیبان را بررسی کنید و در صورت نیاز آنها را برای سازمان بکار گیرد و بهینه کند.

 

یک هکر رشد باید بتواند ایده ها و روش های موجود برای دستیابی به رشد را بررسی کنید، آنها را اولویت بندی کند، تست و ارزیابی نماید و در نهایت با تحلیل آمارها و بررسی سنجه های مربوطه تصمیم بگیرد که کدام را حفظ و کدام را حذف کند.

 

در نهایت باید هر چه زودتر هکر رشدی برای خود پیدا کنید تا با انتخاب تکنیک درست و حذف روش های ناکارآمد، به شما کمک کند وارد مسیر رشد شوید و هرچه زودتر به راه های رشد قابل توسعه و تکرارپذیر در مقیاس منطقه ای یا جهانی دست پیدا کنید.

 

شما فکر میکنید که یک هکر رشد باید چه مهارت و تخصصی داشته باشد؟

google failture

شکست های گوگل

همه ما فکر می کنیم که گوگل یک شرکت آرمانی است که مهره مار دارد. دست به هر کاري که مي زند غوغا می کند. کارهایش عالی، تصمیماتش عالی، پروژه هایش عالی و صد البته سودآوری اش هم عالی! اين روزها عادت داريم در هر حوزه اي اسم گوگل را ببينيم و موفقيت هاي روز افزون گوگل برايمان عادي شده است. اما واقعیت چیز دیگری است. برای اینکه دیدگاهمان اصلاح شود بهتر است هفت پروژه اي که گوگل شروع کرد و نگرفت! را مرور کنيم.

۱٫ در شبکه اجتماعي گوگل زنده [google lively] کاربران براي خود يک آواتار مي ساختند تا بتوانند در محيط سه بعدي با ديگران ارتباط برقرار کنند. در اين محيط مجازي که معماري مختص خودش را داشت افراد مي توانستند با هم دوست شوند و حرف بزنند و به جاهايي که دوست دارند سر بزنند.

۲٫ گوگل پاسخ [google answers] پروژه ديگري است که اين روزها رها شده است. اصولا در دنيايي که جواب هر سوالي را با يک جستجوي ساده در گوگل مي توان پيدا کرد مفهوم «پاسخ» با آن چيزي که قبلا بود عوض شده است. اگر چه «ياهو پاسخ» هنوز وجود دارد و به کارش ادامه مي دهد ولي اين به خاطر اين نيست که او دارد واقعا پاسخي را به سوالها ارايه مي کند بلکه به اين دليل است که پاسخهايش عجيب و غريب و سرگرم کننده هستند.

۳٫ تبليغات چاپي و راديويي گوگل شکست خورد، از اينتــــــرنت پول دربياور نه از بيرون آن! جمله معروفي است که اين روزها شعار اغلب وب سايتها شده: از اينترنت پول در بياور. ولي چند سال قبل گوگل درست برعکس اين شعار حرکت کرد و تصميم گرفت از بيرون از اينترنت پول دربياورد. شايد تحت تاثير فشار روزافزون براي کسب درآمد بيشتر گوگل تصميم گرفت وارد صنعت تبليغات چاپي و راديويي شود.

۴٫ داجبال [dodgeball] شکست خورد ايده پرداز قهر کرد و رفت. داجبال یک اپليکيشن برای شبکه اجتماعي بود که می خواست از گوشي هاي هوشمند استفاده کند تا افراد را به هم وصل کند و مثلا جاهايي که يک نفر مي رود يا رستوران خوبي را که پيدا مي کند با کساني که مي شناسد و در منطقه هستند به اشتراک بگذارد. خب چه بر سر اين ايده آمد؟ براي دو سال پروژه به خوبي پيش رفت تا اين که دنيس کراولي که ايده پرداز اوليه اين طرح بود در سال ۲۰۰۷ از گوگل بيرون آمد و شرکت فوراسکور را تاسيس کرد و اين شرکت که دقيقا همين خدمات را ارايه مي دهد الان بسيار محبوب است. مشکل اين طرح در زمان خودش اين بود که زيادي آينده نگر بود و سخت افزار لازم براي فراگير شدن آن که همان گوشي هاي هوشمند بودند خيلي طول کشيد تا غالب بازار شود.

۵٫ جايکو شکست خورد توييتر قبلا اين ايده را پياده کرده بود. گوگل در سال ۲۰۰۷ يک سايت براي بلاگ هاي بسيار کوچک راه انداخت که جايکو نام داشت ولي تا سال ۲۰۰۹ معلوم شد که اين توييتر است که فاتح دنياي پستهاي کوتاه و سريع است.

۶٫ گوگل نوت بوک [google notebook ] شکست خورد. گوگل نوت بوک در سال ۲۰۰۹ از مجموعه پروژه هاي گوگل کنار گذاشته شد. قرار بود بستری باشد برای حفظ و نگهداری فایل ها و به اشتراک گذاری آن. اما مشتریان رقبا را انتخاب کردند.

۷٫ گوگل ویدئو [google video ] شکست خـورد، مشکل با خريد يوتيوب حل شد! گوگل ويدئو تلاش کرد تا يوتيوب را در هم بشکند و شکست خورد و تنها دليلش اين بود که اين ابزار قبلا وجود داشت و نامش هم يوتيوب بود. بعد از آن البته گوگل يوتيوب را با قيمت ۱.۶۵ ميليون دلار خريد و قال قضيه را کند و آخر سر همه خوشحال و راضي بودند.

✅ ساختن آینده نیازمند یادگیری است.
یادگیری نیازمند تجربه کردن است
تجربه کردن بخشی با پیروزی همراه است و بخشی اش هم شکست.
وارد هیچ پروژه ای نباید شد که اگر شکست خوردیم، کلیت شرکت زیر سوال برود. پروژه هایی باید انتخاب شوند که اگر نتیجه مطلوب نبود ما از زندگی ساقط نشویم و ورشکسته و درهم شکسته نشویم. همین مساله نیز در امر سرمایه گذاری بسیار مهم است. بسیار دیده ام که افراد خانه خود را می فروشند (تقریبا تمام دارایی خود را) و وارد یک بازار ناشناخته می شوند به این نمی گویند ریسک پذیری به این می گویند بی گدار به آب زدن. این شجاعت نیست نام دیگری دارد. هیچ گاه برای سنجش عمق یک رودخانه با هر دو پا وارد آن نشوید.